داستان
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: “میگویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه میتوانم برای زندگی به آنجا بروم؟” خداوند پاسخ داد: “از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفتهام. او از تو نگهداری خواهد کرد.” اما کودک هنوز مطمئن نبود که میخواهد برود یا نه: “اما اینجا در بهشت، من هیچ کار جز خندین و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.” خداوند لبخند زد: “فرشته تو برایت آواز میخواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.” کودک ا...
تولد
طاها جونم به جمع ما خوش اومدي تولدت مبارك ...
نویسنده :
عمه شیما
19:11
خواب نی نی
يكي يه دونه گل گلخونه مامانو بابا امروز روي تخت سلطنتيش خوابيده... ...
خانوم دکتر
طاها جونم اینم عکس خانوم دکتر مریم انصاف گو که دکتر مامان جون بود. ...
نویسنده :
عمه شیما
14:47
خبر خبر خبر
خبر خبر خبر خبرای خوووووب آوردییییییییم امروز آقا طاهای کوچولوی ما ختنه شده الهی قربونش برم من ...
نویسنده :
عمه شیما
20:57
روز تولد
روز شنبه شونزده شهريور خداي خوب و مهربون يه طاهاي كوچولو به ما هديه داد. مامان جون و بابا جون و كل فاميل از اومدن اين فرشته كوچولو حسابي خوشحال شدن. خدا جون ازت ممنونيم كه اين فرشته كوچولو رو به ما دادي. خدا جون تو رو شكر ميكنيم كه طاها كوچولوي ما سالم و سر حاله. خدا جون طاها كوچولوي ما رو زير سايه مامان و باباش سالم و سلامت نگه دار.... الهي آمين.... آمين فراموش نشه
نویسنده :
عمه شیما
18:01




